أبو علي سينا

ديباچه 2

النجاة من الغرق في بحر الضلالات

آنها را « المشاءون » خوانده است . ابن فاتك ( ص 181 ) وسجستانى در صوان الحكمة ( ص 137 ) وشهرزورى ( ص 1 : 192 ) هم از « مشاؤن » ياد كرده وداستان را به گونهء ديگرى جز آنچه ديوگنس لائرسيوس ياد كرده است آورده وگفته‌اند كه دانش أرسطو همان آگاهى از پاسخ درست وشنيدن آنست . فارابى در « في ما ينبغي ان يقدم قبل تعلم الفلسفة » گفته است كه أرسطو وأفلاطون راه مىرفتند ومردم را مىآموختند تا تن وجان هر دو ورزيده شوند ، أزين رو پيروان آنان را رهروان ناميدند . أو در اينجا از حنين بن إسحاق بهره برده چه وى در نوادر الفلاسفة گفته است كه پيروان أفلاطون را ره روان ناميدند چه أو در راه رفتن فلسفه مىآموخت تا تن هم ورزش گيرد ، وآنان پس از مرگ وى دو گروه شدند برخى به كسانوقراطس وخرسيفوس پيوستند وآنان را ره‌روان لاقذمونيا ناميدند . دسته‌اى به أرسطو پيوستند وآنان ره‌روان لوقيون خوانده‌اند همان لوقيونى كه أرسطو در آنجا فلسفه مىآموخت ( گفتار گريناچى در « تركيات مجموعهء سال 1969 ، 15 : 203 ) داستان بطلميوس غريب در اين باره گونهء ديگريست وپاره‌اى از آن را ابن نديم ( 307 ) وقفطى ( 32 ) وابن أبي اصيبعه ( 1 : 56 و 60 ) آورده‌اند . كروست سفارش نامه يا وصيت أرسطو را كه ابن نديم از گفتهء بطلميوس در فهرست گذارده وديوگنس لائرسيوس هم آورده است در سرگذشت أرسطو ( 1 : 183 ) به انگليسى ترجمه وميان آن دو نگارش سنجيده وگزارش كرده است صاعد اندلسى ( 23 ) همين اندازه گفته كه أفلاطون « مشاء » بود واز نوشته‌هاى أرسطو « سمع الكيان ، العالم ، الكون والفساد ، الآثار العلوية ، ما بعد الطبيعة كه در علوم إلهية » است وداراى سيزده گفتار » ياد كرده است ابن جلجل ( 25 ) هم داستانى نياورده وگفته كه أرسطو را است سماع طبيعي در پنج گوهر داراى هستى : جوهر ، صورة ، مكان ، زمان ، حركت ، نيز كون عام ، كون خاص مانند آثار علوي ، عالم كبير كه سماء وعالم است دربارهء جسم برين ، هم از اوست « الربوبية » كه در توحيد است . فارابى در شرح العبارة ( 10 / 189 ) از « مشائين » و « حدث المفسرين » ودر الجمع بين الرأيين ( 88 و 92 و 93 ) از « آمونيوس ، اسكلائيين كه بازپسين آنان